تضاد و نبرد ضدین در مزده یسنه

اندیشه ی دیالکتیکی

 

تضاد و نبرد ضدین در مزده یسنه

 

 

 

 

 

 

( پژوهشی درباره ی هسته ها وعناصر دیالکتیک بدوی در اندیشه ی ایرانی )

 

 

 

1) طرح مطلب

یکی ازآموزش های دیالکتیک عبارت است از توصیف جهان به مثابه ی عرصه ی نبرد ضدین: روینده و میرنده، نو و کهن، گذشته و آینده، مرگ و زندگی و غیره و غیره. همین نبرد متضادهاست که محرک انگیزه ی درونی حرکت و تغییر و سرچشمه ی جنبش تکاملی نسج هستی از ساده به بغرنج، از نازل به عالی است. درک این واقعیت مطلب تازه ای نیست. بشر از دیرباز وجود نبرد متضادها را در طبیعت و اجتماع می دیده و به اقتضای درجه و مقام تکامل فکری خود آن را بیان می کرده است. در دیالکتیک ساده لوحانه ی اولیه ی بشر اندیشه ی تضاد منعکس است. دیالکتیک ساده لوحانه یا ابتدائی یعنی چه؟ فریدریش انگلس در اثر معروف خود موسوم به «آنتی دورینگ» دیالکتیک ساده لوحانه ی ابتدائی را به نحو زیرین توصیف می کند:

« هنگامی که طبیعت یا تاریخ بشر یا فعالیت روحی خودمان را از جهت فکری مورد بررسی قرار می دهیم در برابر ما ابتدا منظره ی درهم بافتگی بی پایان روابط و تأثیرات متقابل ظاهر می شود و در داخل این منظره ، هیچ چیز ، غیرمتحرک و غیرمتغیر نیست، همه  چیز در حرکت است، تغییر می کند، پدید می شود و نابود می گردد. (بدینسان ما در ابتدا منظره ی عالم را می بینیم که در آن اجزاء کمابیش به عرصه عقب می روند و ما بیش تر به حرکت، انتقال، روابط عطف توجه می کنیم تا به آنچه که حرکت می کند، انتقال می یابد، به هم مربوط می شود). این منظره ی ابتدائی ساده لوحانه ولی ماهیتاً صحیح در جهان، ویژه ی فلاسفه یونان باستان بود و بدواً به وسیله ی هراکلیت آشکارا بیان شد. هراکلیت گفت همه چیز وجود دارد و در عین حال وجود ندارد، زیر همه چیز در جریان است، همه چیز دائماً تغییر می پذیرد، همه چیز در پروسه ی دائمی ظهور و زوال است "(1) .

 در مورد این تعریف عمیق انگلس از دیالکتیک ساده لوحانه ی ابتدائی باید دو نکته را افزود: نخست این که در دیالکتیک ساده لوحانه ی بدوی نه فقط منظره ی حرکت جاوید منعکس است بلکه منظره ی نبرد متضادها چنان که نمونه ی مزده یسنا و انواع جریانات دیگری که ذکر آن خواهد گذشت نشان می دهد ، نیز منعکس است. دوم این که تنها فلاسفه یونان باستان نبودند که به درک این منظره قادر شدند، فیلسوف مارکسیست معاصر هندی مونوریجن روی به حق متذکر می شود که: «بودا به مراتب قبل از هراکلیت شکل روشنی به دیالکتیک داد ».(2)  به این نکته خود انگلس نیز بعدها در کتاب «دیالکتیک طبیعت» در مورد فلسفه ی بودائی که وی آن را «دیالکتیکی» می نامد نیز اشاره می کند. لذا بیان عمیق انگلس در مورد دیالکتیک ساده لوحانه ی اولیه با توجه به انواع نمونه های دیگر از تاریخ تفکر خلق های مشرق زمین محتوای وسیع تر و عمیق تری می یابد. تفکر دیالکتیکی اولیه چنان که انگلس متذکر می شود محتوای واقعی تفکر و تضاد را درک نمی کند زیرا هنوز به تجارب علمی دسترسی ندارد و هزاران راز وجود را نگشوده است. محتوی غالباً عبارت است از پندارها و تخیلات مذهبی و اساطیری و ساخته های تجریدی ذهن. ولی خود حرکت، انتقال، ارتباط، نبرد و تضاد را ادراک می کند و همه ی این ها را بر نسج افکار مذهبی و تخیلی خود انطباق می دهد. دیالکتیک ساده لوحانه ی اولیه با آن که بر سطح می غلطد و چیزی از عمق مضمون پروسه ها خبر ندارد و از محتوای واقعی حرکت تکاملی بی خبر است، با این حال روابط متقابل اشیاء و پدیده ها را به درستی منعکس می کند و از اسلوب جامدی که منکر حرکت و تضاد و تکامل است گام ها پیش است.

2 ـ مزده یسنه و تضاد

کیش زرتشت یا مزده یسنه طی حیات طولانی خود تحولات درونی بسیاری را طی کرد. این سرنوشت همه مذاهب است. آن ها خود را در ظرف زمان می گنجانند. توضیح و تفسیر، قوانین و شرایع، آداب و رسوم خود را متناسب با عصر و مصر دگرگون می سازند. لذا نمی توان مزده یسنای مغان اولیه را که با دین مزدائی کهن آمیخته بود(3)  با «به دینی» مؤبدان دوران اخیر ساسانی یکی دانست.

هدف ما در این مقاله غور در این مسئله که خود موضوعی جالب دقت است نیست زیرا در این باره در گفتار جداگانه ای سخن خواهیم گفت. ما در این جا مزده یسنه را به معنای اعم آن و در مقطع تاریخی آن به مثابه ی یک جهان بینی ایرانی مورد بررسی قرار می دهیم.

مزده یسنه در درجه اول یک مذهب است ولی هر مذهب یک جهان بینی است و به ویژه در جوامع باستانی خاور زمین هنوز جهان بینی فلسفی، مبری و معری از مذهب نمی توانست پدید شود. در آن هنگام که علم و فلسفه و دین از یکدیگر جدا نشده اند مذاهب به مثابه ی جهان بینی بغرنج و مرکبی هستند. لذا شگفت نیست اگر در بررسی تاریخ تفکر کلی، تفکر فلسفی ایرانی بررسی مزده یسنه یکی از فصول مهمه باشد. برخی در این جا شک می کنند: « آیا باید تاریخ مذاهب را با تاریخ فلسفه درآمیخت»، «آیا تاریخ جهان بینی ها و تاریخ فلسفه یکی است؟» مسلم است که نباید تاریخ مذاهب را با تاریخ فلسفه درآمیخت، نباید تاریخ جهان بینی ها را با تاریخ فلسفه یکی پنداشت ولی در بررسی منابع نخستین تفکر فلسفی ناچار به آن انواع جهان بینی هائی برخورد می کنیم که هنوز شکل مذهبی و اساطیری دارد و جهان شناسی خود را نه بر اساس استدلالات تعقلی و منطقی بلکه بر اساس ایجاد پیوندهای سحرآمیز غیر تعقلی و غیر منطقی عرضه می دارند. تاریخ فلسفه در خاور زمین (مصر، چین، هند، ایران، بین النهرین و غیره) به بررسی این نوع جهان بینی های مذهبی – اساطیری مجبور است. به همین جهت اندیشه ی نبرد دو مبداء خیر و شرّ را می توان تنها یک تفکر ثنوی (دوآلیستی) صرفاً مذهبی ندانست بلکه در این جا مظهری از درک بدوی اندیشه دیالکتیکی نبرد متضادها دید.

مزده یسنا که نقطه ی مقابل دیویسنه است آموزش خود را بر قبول نبرد دو عنصر متضاد اورمزد (آهورا مزدا) و اهریمن (انگرامائی نوئو) مبتنی ساخته است (4). سراپای هستی ازاین نبرد که به پیروزی مبدأ خیر (اورمزد) ختم خواهد شد انباشته است. در یسنای 45 ، قطعه 2 ، بیان جالبی از این نبرد وجود دارد:

« من می خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگی وجود داشتند، از آنچه که آن گوهر خِرَد مقدس به آن به گوهر خرد خبیث گفت اندیشه و آموزش و خرد و آرزو و گفتار و کردار و زندگی و روان ما با هم بیگانه و یکسان نیست.»

موافق اساطیر مزده یسنه در آغاز دو گوهر از هم جدا بودند و سپس اهریمن، هستی را که بر روشنی و هماهنگی استوار بود بیالود و دوران اختلاط دو مبدأ (گومیزشن) رسید و سرانجام بار دیگر مبدأ خیر از آلایش شرّ رها می شود و بار دیگر نور و هماهنگی خرد و مهر ظفر خواهند یافت. بر اساس این اختلاط و آمیزش، هستی نسج در هم پیچیده ای از مقولات و عناصر متضاد است. ثنویت متضاد زرتشتی را می توان از بررسی مقولات زیرین که نقطه ی مقابل هم یا به اصطلاح « همستار» و متضاد یکدیگرند درک کرد :

 

مبداء خیر                                  مبداء ش

اورمزد                                      اهریمن

بهمن                                       اکامانه (اکامنه)

اردیبهشت                                 ایندرا

شهریور                                     ساروا

سپندارمذ                                  نائونگ سی تیا

خرداد                                       تائوروی

مرداد                                        زایی ریش

سروش                                     ائشمه ( خشم )

 

 

 

در مزده یسنا مبادی تضاد از جهان طبیعت به اجتماع و روحیات انسانی نیز بسط داده می شود. در تعالیم اخلاقی زرتشتی نیز تقابل و تضاد دو رشته اخلاقیات تصریح می گردد به نحو زیرین :

 

هومت (پندار نیک )                            دوش مت ( پندار بد)

هوخت ( گفتار نیک )                         دوژخت ( گفتار بد )

هورشت ( کردار نیک )                        دوژورشت ( کردار بد)

 

الهیات مزده یسنا در دوران های اشکانی و به ویژه ساسانی در قبال فشار مسیحیت و دین یهود و به قصد تحکیم موقع خود از قبول ثنویت مطلق تن باز می زد و می کوشید تا ثابت کند که مزده یسنا کیش وحدانی است نه ثنوی. در واقع تعالیم مزده یسنا ، اورمزد و اهریمن را دو عنصر همسنگ نمی شمرد. از آن گذشته کوشش هائی بوده است که در مفهوم عام تری دو مبداء متضاد مستحیل شود. برخی از الهیون باستانی مفهوم «ثواشه» (مکان) و برخی مفهوم «زروان» یا زمان را به مثابه ی بستر حل دو عنصر متضاد مطرح ساختند. (5)

در جریانات الحاد آمیزی که از کیش زرتشتی منشعب شد به ویژه دو جریان عمده (الحاد مانوی و الحاد مزدکی) اندیشه نبرد یزدان واهریمن، نور و ظلمت به مثابه ی اندیشه مرکزی حفظ شده است.

الحاد مانوی مخلوط درهم و برهمی از انواع جریانات فکری زمان بود، زیرا بنیادگزار این الحاد قصد داشت دین عام و کاملی پدید آورد که مایه ی صلح کل بین فرق و نحل مذهبی شود . الحاد مانوی با آن جنبه عمیقاً عرفانی و مرتاضانه و بدبینانه ی خود مسئله ی نبرد متضادها را به نحوی ویژه ی خود مطرح می کند. به نظر مانی از ستیزه بین نور و ظلمت جهان پدید می آید. روان نورانی است ولی تن ظلمانی. ارواح که از نورند در کالبد ظلمانی زندانی اند و پس از مرگ از این قفس رها شده به سوی خورشید صعود می کنند. با آن که سر انجام حکومت جاودانی نور برقرار می شود ولی در حال حاضر ظلمت است که مسلط است، لذا جهان عرصه ی رنج و بیداد است (6).

در جهان شناسی مانوی نیز تقسیم مقولات مختلف طبیعی و روحی بر پایه ی مبادی متضاد انجام می گیرد. مثلاً از جمله از مبداء ظلمت، آتش مخرب، بادِ مهلک و آبِ گل آلود حاصل می شود ، ولی از مبداء نور چند فیض بر می خیزد که عبارت است از ادراک، عقل، تأمل و اراده. البته این منظره سازی خیال آمیز از جهان دارای هیچ گونه محتوی جدی نیست ولی حاکی از این حقیقت است که جهان شناسی مانوی نیز مانند جهان شناسی زرتشتی نسج هستی را از تار و پود نور و ظلمت، یزدان و اهریمن، خیر و شر بافته می شمرد.

اما در الحاد انقلابی مزدک که در دوران سلطنت قباد ساسانی پدید شد و متوجه نبرد بر ضد اشرافیت و مذهب مسلط بود رابطه ی نور و ظلمت به نحو دیگری است (7). نور و روشنی در نزد مزدک مبداء آگاه و با اراده است. غلبه اش حتمی و قانونی و عادلانه است ولی ظلمت، خود محصول اتفاق و کور و ناآگاه است و سرانجام نمی تواند کاری از پیش ببرد. حرکت نور ارادی و حرکت ظلمت غیر ارادی است. آمیزش این دو مبدأ و پیدایش جهان مادی امری تصادفی است. نور هم اکنون بر ظلمت مسلط است ولی استیلای نور کامل نیست. در آمیختگی ذرات نور و ذرات ظلمت کماکان ادامه دارد و هدف هر مزدکی باید رهاندن ذرات نور از چنگ ذرات ظلمت و تأمین غلبه ی کامل و قطعی نور باشد. بدینسان مزدک بر خلاف مانی که نور را در چنگ ظلمت اسیر می بیند با چهره ی امیدوار و خندان یک انقلابی بی باک به غلبه ی عنصری نور باور دارد و تأمین نجات و تسلط قطعی آن را وظیفه ی خود می شمرد.

مقصد از ذکر آنچه که گذشت بیان معتقدات جریانات مختلف مزده یسنا و الحادهای منشعبه از آن نیست، بلکه تصریح این نکته است که مسئله ی تقابل دو مبداء  متضاد (خیر و شرّ ، نور و ظلمت، یزدان و اهریمن) مسئله ی مرکزی و روح تعالیم مزده یسناست. البته این شیوه «همستاری» (  Antithetique) تفکر، با شیوه ی دیالکتیکی یکی نیست. در دیالکتیک مسئله ی تضاد و نبرد و وحدت آن ها با محتوی دیگری مطرح است ولی این شیوه ی همستاری را به حق می توان شکل بدوی تضاد دیالکتیکی دانست.

پیدایش اندیشه ی نبرد اورمزد و اهریمن، نور و ظلمت، خیر و شرّ، هماهنگی و آشوب، مهر و خشم در مزده یسنا ، دارای دو ریشه است:

نخست ریشه ی اجتماعی آن و انعکاس نبرد قبایل زراعت پیشه و طوایف بیابانگردِ شبان است که مضمون عمده ی تاریخ دوران پیدایش مزده یسناست. نام بسیای از خدایان این طوایف بیابانگرد در مزده یسنا به نام مقولات ظلمانی و اهریمنی مبدل شده است.

دوم ریشه طبیعی و آن انعکاس تضادی است که در پدیده های طبیعی به ویژه در سامان عبوس خاور زمین مشهود است. سرما و گرما، خشک سالی و فراوانی، اراضی حاصل خیز و بیابان های شوره زار، شب و روز، طوفان و آرامش و دیگر پدیده های متضاد طبیعی، اندیشه ی تضاد را در ذهن پژوهنده ی انسانی منعکس می کند.

 

3 ـ اندیشه ی تضاد در مذاهب و جریانات فکری دیگر باستان

در نزد قبایل آزتک

این انعکاس مقولات متضاد طبیعت و زندگی به شکل مذهبی و اساطیری، به شکل فوق العاده بدوی در نزد ملل و قبایل دیگر نیز دیده شده است. آزتک ها در مکزیک در آستانه آمدن اسپانیولی ها نظرات مذهبی بسیار همانندی با مزده یسنا داشتند. در کتاب « آزتک های مکزیک » در این باره چنین ذکر شده است:

«به نظر آزتک ها نبرد دائمی سمبولیک بین نور و ظلمت، سرما و گرما، شمال و جنوب، غروب و طلوع آفتاب جریان داشت. حتی ستارگان را به شرقی و غربی تقسیم می کردند (8).

در میان آزتک ها جنگی تن به تن مانند جنگ گلادیاتورهای رومی انجام می گرفت. مؤلف کتاب مورد بحث درباره این جنگ می نویسد:

« جنگ گلادیاتورها که غالباً به مرگ منجر می شود این ایده (یعنی ایده ی نبرد دو عنصر متضاد را ـ ا.ط) در آداب و رسوم مربوط به خود منعکس می کند. مهم ترین جنگاوران مانند شوالیه های عقاب هوئیت تسی لوپچ تلی و شوالیه های ئوتسه لتا تتس کات لی پکا  (9)نبرد بین شب و روز را منعکس می کردند. این جنگ مقدس از مراسم و فلسفه ی مذهبی آزتک ها اشباع است (10).

 

در فلسفه ی باستانی چین

م. گرانه در کتاب «تفکر چینی»  ذکر می کند که در فلسفه ی باستانیِ چین هستی را مرکب از دو عنصر متضاد «یان» و «این» می دانستند. یان و این مانند اورمزد و اهریمن منشاء دو رشته مقولات متضاد بودند به شکل زیرین:

 

یان                                 این

نر                                   ماده

نورانی                             ظلمانی

گرم                                 سرد

خشک                             تر

سخت                             نرم

فعال ( آکتیف)                    منفعل(پاسیف)

 

 

آسمان و زمین هم یان و این هستند. اعداد طاق به آسمان تعلق دارد و اعداد جفت به زمین (11) .

رابطه و تناسب این دو عنصر متضاد و غلبه و ظفر یکی بر دیگری که در مزده یسنا مطرح است در فلسفه ی باستانی چین نیز به شکل ویژه ی خود مطرح می شود. در مزده یسنا برخی از مفسرین مذهبی کوشیدند تا اهریمن را فقط در برابر سپنتامینو که یکی از صفات اورمزد است قرار دهند و اورمزد را مظهر یگانه و عالی تر معرفی نمایند. فونگ یولان مؤلف چینی در کتاب خود موسوم به «تاریخ فلسفه ی چین» درباره ی رابطه ی دو عنصر متضاد این و یان چنین می نویسد:

« سیر آسمان چنان است که دو عنصر متضاد در عین حال پدید نمی شوند. لذا  دارای وحدت است. یگانه است نه دو گانه. چنین است سیر آسمان وقتی یکی از دو عنصر متضاد این و یان بسط یابد، آن دیگری کاهش می پذیرد. وقتی یکی در چپ است، آن دیگری در راست است. بهاران هر دو این عنصرها به سوی جنوب می روند، پائیز به سوی شمال. تابستان در برابر یکدیگرند، زمستان در پشت یکدیگر. در کنار هم روانند ولی نه در راه هم. با هم برخورد می کنند و هر یک به نوبت حکم می رانند. چنین است قانون ونظام آن ها (12).

چنان که ملاحظه می شود چینی ها نبرد دو عنصر متضاد را با ترتیب آرام تری از جنگ پر شور و شغب اهریمن علیه اورمزد در نظر می گرفتند و جنبه ی تجریدی و فلسفی تفکر چینی بیشتر است. «این» و «یان» دو مظهر پاک و ریمن نیستند و از دو مبداء خیر و شر خبر نمی دهند، بلکه به طور ساده دو عنصر متضادند.

 

در فلسفه ی هند

چنان که قبلاً نیز متعرض شده ایم "روی" در کتاب تاریخ فلسفه ی هند وجود تفکر دیالکتیکی را در هند باستان تصریح می کند. "روی" در کتاب خود «تاریخ فلسفه ی هند» چنین می نویسد:

«در فلسفه ی هند نام دیالکتیک «کاشانی کاوادا» است... احکام اساسی ماتریالیسم دیالکتیک را در تعالیم «سارواس تیوادی» می یابیم... در آموزش «بروز احساس» اشتراط و پیوند متقابل اشیاء مورد تصدیق قرار می گیرد، نیز در این آموزش به حرکت ذاتی و جنبش خود به خودی اشیاء ابراز اعتقاد می شود و طرفداران این مکتب بر آنند که پروسه ی تبدیل اشیاء نه تنها مایه ی رشد کمی آن هاست، بلکه در نتیجه ی تغییرات، تحول کیفی نیز رخ می دهد و کیفیت های نوینی پدید می گردند. و نیز طرفداران مکتب سارواس تیوادی بر آنند که تکامل، پیوسته زاده ی تضاد است و از طریق رابطه و تأثیر موقت متضادها انجام می گیرد».

 

این بیان "روی" حاکی از تکامل قابل توجه اندیشه دیالکتیکی در نزد هندیان باستان است و اگر منظره چنین باشد که "روی" وصف می کند هسته ها و عناصر دیالکتیک در فلسفه ی هندی به حد تکاملی بیشتری از ایران و چین و حتی یونان رسیده بود (13).

در فلسفه ی یونان

هراکلیت «فیلسوف گریان» در قطعات (فراگمنت ها) که از خود باقی گذاشته جهان را عرصه ی نبرد متضاد و پدیده های هستی را مظهر وحدت متضادها معرفی می کند. این سئوال پیش می آید: آیا هراکلیت از فلسفه ی باستانی چین و هند و ایران در این زمینه الهامی گرفته است ؟ کاملاً محتمل است زیرا:

اولاً -  عده ی کثیری از پژوهندگان متوجه شباهت فراوان آموزش نخستین فلاسفه ی یونان و متفکران هند و مصر و چین و ایران و بابل شده اند. "بید" هم در کتاب «علم و تمدن در چین» از قول فونگ یولان مورخ سابق الذکر تاریخ فلسفه ی چین می گوید آموزش اعداد (تئوری نومه رولوژیک) فیثاغورث چنان شباهتی با آموزش این ـ یان دارد که مایه ی حیرت است (14) .

ثانیاً - لاسال در کتابی که به نام هراکلیت نوشته به سفرِ او به ایران و استفاضه او از فلسفه ی مغان اشاره می کند. این که هراکلیت مبداء "اشیاء" را آتش دانسته است شاید ملهم از قدسی است که در مزده یسنا و در مذهب قدیم آریائی برای آتش قائل بودند (15).

ثالثاً - پلوتارخ مورخ معروف یونانی به سفر عده ای از فلاسفه ی یونان به خاور زمین اشاره می کند. از آن جمله در آثار پلوتارخ و دیگر مورخین رومی و یونانی مسافرت طالس به مصر و فیثاغورث به مصر و ایران و ذیمقراطیس به بابل تصریح شده است.

رابعاً - توازی عجیبی است که بین طرز تفکر و حتی نحوه ی بیان هراکلیت با برخی از فلاسفه باستانی خاور زمین وجود دارد. ئی.ر. هیوگ در کتاب «فلسفه ی چین در عصر کلاسیک» از خوئه ی – شی متفکر چینی یاد می کند (16).

«آسمان و زمین همانند یکدیگر پستند و کوه ها و مرداب ها همانند یکدیگر هموارند. آفتاب در یک روز غروب می کند و هر موجود به هنگام زایش می میرد ».

 

ج. تامسن در کتاب «بررسی جامعه ی باستانی یونان» از قول هراکلیت فیلسوف یونانی فراگمنت زیرین را به عنوان همانندی برای گفتار فوق نقل می کند:

«در وجود ما، هم مرده هست و هم زنده، هم بیدار است و هم خفته، هم پیر است و هم جوان، زیرا این که دگر شود بدان مبدل می شود و آن که دگر شود بدین مبدل می گردد. در این رودخانه دو بار وارد نمی شویم. هستیم و نیستیم.»

قرائن نیرومند فوق نشان می دهد که بر خلاف دعوی کسانی که فرهنگ اروپا را قائم به ذات و مخلوق مبتکرانه ی ذهن خود اروپائیان می دانند منابع الهام نخستین فلاسفه ی یونان را باید در خاور زمین جست. این خود بحثی است جداگانه. آنچه از این بحث برای ما جالب است آن است که در دیالکتیک هراکلیت به احتمال جدی تعالیم مزده یسنا ، بی سهم نیست (17).

 

4 ـ نتیجه

بررسی اجمالی فوق که بی شک باید با بررسی های عمیق و همه جانبه ی دیگر تکمیل شود این دعوی ما را در آغاز مقال ثابت می کند که اولاً در دیالکتیک ساده لوحانه ی ابتدائی ، علاوه بر اندیشه حرکت و پیوند، اندیشه ی تضاد و نبرد متضادها نیز به نحو وسیعی مطرح بوده. ثانیاً نه تنها یونانیان بلکه ایرانیان، هندیان، چینی ها و اقوام دیگر نیز این اندیشه را گاه در سیستم های مذهبی و گاه فلسفی منعکس کرده اند. ثالثاً آموزش زرتشت و الحادهای منشعب از آن ، از این اندیشه ، سرشار است و بدون شک توجه عمیق مولوی به نبرد متضادها دارای سنت ایرانی است. رابعاً احتمال جدی وجود دارد که اندیشه ی دودآلود و ابتدائی دیالکتیک ایرانی با همان قشر مذهبی و اساطیریش ، یکی از منابع عمده ی الهام نخستین دیالکتیسین های یونان باستان و از آن جمله هراکلیت بوده است. تمام این نکات از جهت بررسی تاریخ مشخص منطق دیاکلتیک دارای اهمیت جدیست (18) .

 

 

 

***

 

توضیح:

 

1- انگلس، آنتی دورینگ، چاپ روسی صفحه 20

2-      رجوع کنید به « تاریخ فلسفه هند» تألیف روی. صفحات 337 -340

3-      در دین مزدائی اولیه چنان که گیرشمن در کتاب خود « ایران از آغاز تا اسلام » متذکر می شود تثلیث (اورمزد، مهر، ناهید) در مرکز قرار دارد و نه تقابل اورمزد و اهریمن  .

4-      گاه اهریمن که معنای لغوی آن گوهر و سرشت تیره است در مقابل سپیتامن یا (سپنتامائی نو ) به معنای گوهر و سرشت روشن ومقدس قرار می گیرد .

5-      زروان درنگ خدای بی کران بعدها منشأ کیش و دین مستقلی شد که یک رشته آن نیز به مادیگری کشیده است. نکته قابل تفحص در این زمینه همسنگ بودن مفهوم زروان ما با «loca» در فلسفه لکایاتا هندی است. لکاوزروان هر دو به معنی دهر است. در ترجمه عربی « دهریون» جانشین این دو مفهوم شده و دهر در عین حال هم مفید مفهوم زمان است و هم مفید مفهوم جهان.

6- نکته ی جالب این جاست که اندیشه زرتشتی و مانوی نور و ظلمت پس از اسلام در افکار فلاسفه ما نفوذی عمیق داشت. ناصر خسرو علوی قبادیانی شاعر و مبلغ معروف اسمعیلی در اثر خود موسوم به « وجه دین » می نویسد :

« مردم از دو گوهر بودمرکب شده : یکی جسم کثیف و دیگری نفس لطیف »

آقای همائی در کتاب « غزالی نامه » متذکر می شود که غزالی سخن از نور و ظلمت می گفت و در آیه نور و مقصود از مصباح و مشکوه تحقیق می کرد و خدا را نور مطلق وماهیات ممکنه را ظلمت محض می خواند و چون غزالی این سخنان را می گفت مردم عصر او، او را به گبر بودن متهم می کردند ( رجوع به « غزالی نامه » یا شرح حال و آثار و عقاید وافکار فلسفی امام ابوحامد محمد بن محمد بن احمد غزالی طوسی تألیف آقای جلال همائی، چاپ اول صفحه 226) .

7- درباره ی درست دینی مزدک گفتار جداگانه ای در این کتاب آمده است .

8- از کتاب The Aztecs of Mexico تألیف  G.G.Vallientلندن 1960 صفحه 175 .

9- در میتولوژی آزتک هوئیت تسی لوپچ تلی خدای جنگ است وئوتسه لتاتتس کات لی پکا خدای شب، موسیقی و رقص .

10- از کتاب The Aztecz of Mexico تألیف G.C.Vallient لندن 1960 صفحه 175 .

11- از کتاب La Pensee Chinoise تألیف M.Granet پاریس 1934 صفحه 376 .

12- از کتاب History of Chinese philosophy تالیف Fung Yu Lan جلد 2 – صفحه 23-24 .

13- رجوع کنید به کتاب « تاریخ فلسفه هند » تالیف مونوریجن صفحه 337  .

14- رجوع کنید به بدیهم « علم و تمدن در چین ». کمبریج. جلد اول صفحه 154-157 .

15- لنین در « دفتر فلسفی » ( چاپ روسی. صفحه 393 ) از قول لاسال نقل می کند هراکلیت مفهوم logos ( کلام ) را از اوستا گرفته و اصل آتش را نیز از آن جا اخذ کرده است، ما به این نکته در گفتارهای دیگر نیز اشاره کرده ایم.

16- ئی.ر.هوگس E.R.Hughes فلسفه چین در عصر کلاسیک Chinese philosophy in classical time  لندن سال 1942 ، صفحه ی 120

17- برای اطلاعات وسیع تری در این زمینه رجوع کنید به اثر بسیار سودمند فیلسوف مارکسیست انگلیسی ج. تامسن موسوم به « بررسی جامعه باستانی یونان » Studies in ancient Greek society  لندن 1955

18- در نگارش این مقاله علاوه بر منابع یاد شده در حواشی از منابع زیرین نیز استفاده شده است :

1-د کتر محمد معین. « مزده یسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی». انتشارات دانشگاه سال 1326

2-سعید نفیسی. « تاریخ تمدن ایران ساسانی ». انتشارات دانشگاه سال 1321

3-پیرنیا. « تاریخ ایران باستان » جلد 2

4- « تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18» به روسی از انتشارات دانشگاه لنینگراد سال 1958

 

 

 

***

آئین مهر

چو ذرّه گر چه حقیرم، ببین به دولت عشق

که در هوای رخت چون به مهر پیوستم

حافظ

 

 

 

آئین مهر

 

 

 

یکی از کیش های کهن ایرانی که زمانی جهان گیر شد مهرپرستی یا میترائیسم است. چنان که طی این بررسی خواهیم دید این کیش باستانی در بسیاری از ادیان و جریانات فکری ایران و جهان اثرات ژرف باقی گذاشت.

         مردمی که در فلات ایران زندگی می کنند، چنان که در گذشته نیز یادآور شده ایم، دو بار توانستند کیش جهانی پدید آورند. یک بار در مورد مهرپرستی و بار دیگر در مورد مانیگری. هر دوی این کیش ها نیز این پیام دل انگیز را با خود به همراه داشت که ابناء انسان در زیر یک اندیشه واحد باید به خاندانی بزرگ بدل شوند.برای روشن کردن سیر جهان بینی ها در ایران، بررسی این جریانات فکری ضرور است. زیرا با آن که در ایران کهن فلسفه به معنای اخص کلمه بروز نکرد، این کیش ها خود منعکس کننده بسیاری از تعمیمات فلسفی و نمودار منطق حیاتی و بینش ویژه دوران ها و نسل های گمشده است (1) .

         درباره یمیترائیسم پژوهش های بسیاری از جانب دانشمندان خودی و بیگانه  انجام گرفته و ویژه نامه های متعددی در این باره نگاشته شده. ما در این گفتار، زبده ی این پژوهش ها را یاد می کنیم و برخی استنباطات خود را نیز با تصریح درجه ی وثوق آنها به میان می آوریم تا بر روی یک فصل شگرف از تاریخ جهان بینی ایرانی، از نظرگاه خویش، پرتو افکنده باشیم.

 

 

 

 

1 - مهرپرستی آئینی است دیرینسال

 

واقعیات متعددی مبرهن می سازد که آئین پرستش مهر به دوران های پیش از پیدایش کیش مزداپرستی زرتشت مربوط است. مهرپرستی کیش هند و میتانی و ایران باستانی است. نام خدای میترا در کتاب مقدس هندیان "ریگ ودا" آمده است. در این کتاب نام میترا و وارونا با هم به صورت میترا - وارونا ذکر شده است. در کشفیات "بغازکوی" ( نزدیک آنکارا) لوحه ای به خط میخی به دست آمده است که مربوط به پادشاهان میتانی و متعلق به 14 قرن پیش از میلاد مسیح است. در این متون از خدایان هند و میترا، وارونا و ایندرا و ناساتیا یاد شده است (2). در صورت اسامی کتابخانه ی آسوربانی پال ، نام میترا همسنگ نام شمس (شَمَش) آمده است.

این نکته ی جالبی است که میترا به عنوان یکی از خدایان، در گات های زرتشت که بخش کهن اوستاست اثری نیست و این لفظ در گات ها تنها دارای یک مفهوم معنوی است و فقط در یشت هاست که به عنوان الهه ای از او یاد می گردد. یکی از پژوهندگان به نام "میّه" Meillet  بر آنست که " منشاء وجودی مهر اوامر طبیعی نیست، بلکه از امور اجتماعی منبعث است و مفهومی است که از عوامل اجتماعی بیرون آمده و جنبه ی الوهیت یافته است"(3) . چنانکه ورونا نیز به معنای قانون است و رتا به معنای نظم و سامان. مطلب بدین سادگی به نظر نمی رسد. چنانکه گفتیم در دورانی قدیمتر از نگارش گات ها مهر را خدائی آسمانی می دانسته اند. بیشتر به نظر می رسد که نخستین مفهوم مهر همان خورشید است و مفاهیم تجریدی "پیوند" و "پیمان" از مفهوم مشخص خورشید نشأت گرفته است(4). زرتشت که خود آورنده ی کیش اهوراست، نخواست مهر را در جایگاه کهنش قرار دهد ولی نفوذ مهر در مردم عادی چنان بود که زرتشت و یا دیگر نگارندگان یشت های اوستا ناچار شدند بار دیگر با این الهه پر صولت و نفوذ بیعت کنند (ما کمی دورتر درباره ی  وصف مهر در یشت ها با تفصیل بیش تری سخن خواهیم گفت).

این معنی از آن جا نیز فهمیده می شود که از اواسط سلسله ی  هخامنشی روش نسبت به مهر دگرگون می شود. در آثار و سنگ نبشته های اولیه ی  هخامنشی (داریوش و خشایارشا) ذکری از مهر نیست ولی در کتیبه های مربوط به قرن چهارم قبل از میلاد متعلق به اردشیر دوم (359-404 قبل از میلاد ) و سوم (338-359 قبل از میلاد) هخامنشی در همدان و شوش و پرسپولیس پنج بار نام مهر آمده است و به طور کلی نام مهر و ناهید در این کتیبه ها از نام اهورمزدا بیشتر است. کریستنسن حدس می زند که به ابتکار اردشیر دوم هخامنشی تجددی در دین انجام گرفته است(5). بهتر است گفته شود رجعتی به سنن گذشته شده است. در دوران اشکانی مهر و ناهید (میترا، آناهیتا، وَرثرغَن) به گفته ی  گریشمن تثلیث عده ای را تشکیل می دهند که اهورمزدا را در سایه می گذارند. به ویژه مهرپرستی دامنه ای شگرف می یابد و نوعی مذهب رسمی می شود. با این حال در طاق بستان کرمانشاه حجاری جالبی است: در این حجاری مردی که چهره اش مانند خورشید تابناک است در دست چپ اردشیر دوم ساسانی است که برخی می پنداشته اند زرتشت است و پژوهندگان معتبری مانند "دیولافوا" و "زارّه" آن را "مهر" می دانند(6). این مایه ی شگفتی نیست. اگر هم زرتشت مهر را منکر نبود، دین او به ویژه با آن شکل و تعبیری که در دوران ساسانی رواج داشت نه تنها مهر را منکر نبود ، بلکه او را سخت عزیز می داشت. با آن که مهر در پانتئون زرتشتی از امشاسپندان نیست و تنها از ایزدان است که خدایان رده ی دوم در این پانتئون است، با اینحال در روح ایرانی جائی والا داشت و مؤبدان زرتشتی ناگزیر از سازش با این الهه ی  جاذب بودند.

         این سیر اجمالی نشان می دهد که از زمان های بسیار دور یعنی حداقل از 35 الی 40 قرن پیش مهر یا میترا (چنانکه در پارسی باستان نامیده می شد) از مهم ترین موضوعات پرستش ایرانیان بوده است.

 

2 – ریشه ی مهر و ستایش آن در اوستا

در اوستا "میترا" نام فرشته ی روشنائی، پاسبان راستی و پیمان است. کریستان بارتولمه در "فرهنگ پارسی باستانی" متذکر می گردد که در سانسکریت این نام به صورت "میترا" است؛ یعنی پروردگار روشنائی و فروغ ( وِدا) و نیز به معنای "درستی" آمده است. شکل پهلوی آن به تصریح "نیبرگ" "میثر" و "میتر" است. این واژه از ریشه ی  "میث" آمده است که در گات ها به معنای وظیفه و تکلیف دینی است و در وندیداد به معنای عهد و پیوند و واژه های میهن (مئه ثینا) و مهمان با این واژه همریشه اند. فردیناندو یوستی در "تاریخ ایران باستان" مهر را رابطه ی بین فروغ محدث و فروغ ازلی، واسطه ی بین آفریننده و آفریده می داند.

         در اوستا از میترا به کرات سخن رفته است، منتها چنانکه در سابق نیز متعرض شده ایم در بخش کهن اوستا ( گات ها) میترا فقط به معنای پیوند است و فقط در یکجا (یسنای 54- بند 5) به این واژه بر می خوریم، ولی در بقیه ی  اوستا ذکر میترا به عنوان ایزدی از ایزدان اهورامزدا بارها آمده است. یشت دهم "مهریشت" نام دارد. یکی از پژوهندگان به نام س.پ تیله (Thiele )در اثر خود موسوم به "مذاهب اقوام ایرانی" تحلیل جامعی از این مهریشت کرده و ثابت نموده است که مهریشت از جهت تاریخی یکدست نیست. بخشی متعلق به زرتشت یا عهد زرتشتی است و بخش دیگر متعلق به دوران پیش از زرتشت و دوران آریائی است و مؤید این استنباط ماست که بعدها زرتشت یا روحانیون زرتشتی در اثر نفوذ مهر ناچار شده اند آن را در کتاب مقدس نه به عنوان یک مفهوم معنوی، بلکه به عنوان یک الهه، یک ایزد وارد سازند. در کرده ی یک بند یک این یشت صریحاً گفته شده است: که مهر از جهت شایان ستایش و نیایش بودن برابر با اورمزد است.

         ما نیز به نوبه ی خود سودمند دانستیم، نه از جهت تاریخی، بلکه از جهت پژوهش محتوی فکر مهریشت آن را بررسی کنیم. در مهریشت این ایزد به نام "دارنده ی دشت های فراخ" و "اسب های تیزرو" که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبردآزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمی خسبد، هرگز فریب نمی خورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در خاور هندوستان باشد یا بر دهنه ی شط ارنگ، از ناوک او گریز ندارد، پشتیبان مزدیسنان است و سپر سیمین بردست و زره زرین بر تن دارد. خورشید، دارنده ی سمندهای تیزتگ از دور ستایش وی را مژده می دهد. گرزها و نیزه ها و فلاخن ها و تیرها هر قدر هم که خوب باشند در او کارگر نیستند. ولی گردونه ی او پر از سلاح معجزه آسای نبرد است که به سرعت قوه ی خیال بر سر دشمن فرود می آید و او را هلاک می سازد. او نخستین ایزد معنوی است که پیش از طلوع خورشید فناناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر می آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه های آریائی را می نگرد. هشت تن از یاران او بر فراز کوه ها و برج ها مانند دیده بانان نشسته اند و نگران پیمان شکنانند و اگر کسی به وی دروغ نگوید، مهر او را از نیاز و خطر خواهد رهاند.

         در مهریشت چنین می خوانیم :

" از تو است که خانه های سترگ از زنان برازنده برخوردار است، از گردونه های برازنده، از بالش های پهن و بسترهای گسترده بهره مند است " ( کرده 8 بند 20 ) .

" در میان چالاکان چالاک ترین، در میان وفاشناسان وفاشناس ترین، در میان دلیران دلیرترین، در میان زبان آوران زبان آورترین، در میان گشایش دهندگان گشایش دهنده ترین، کسی که گلّه و رمه بخشد، کسی که شهریاری بخشد، کسی که زندگانی بخشد، کسی که سعادت بخشد، کسی که نعمت راستی بخشد" (10) (کرده 16 بند 65)

" در جهان بشری نیست که بیشتر از عقل طبیعی بهره مند باشد، به آن اندازه که مهر مینوی از عقل طبیعی بهره مند است. در جهان بشری نیست که تا به آن اندازه گوش شنوا داشته باشد مثل مهر مینوی تیز گوشی که با هزار مهارت آراسته است. هرکه او را دروغ گوید، او می بیند، مهر توانا قدم به پیش گذارد. آن قادر مملکت روان گردد. از چشمان خویش نگاه زیبای دور بین بر اندازد". (کرده 27 بند 107)

 

جالب است که "مهر" نوعی واحد و درجه ی میثاق و عهد دوستی و وفاداری است. مثلاً در کرده ی 29 بند 116 ذکر شده است که مهر میان دو همسر درجه ی مهر30 است، میان دو همکاری30، میان دو خویشاوند40، میان دو همخانه 50، میان دو پیشوا 60، میان شاگرد و آموزشگار70، میان داماد و پدر زن80، میان دو برادر90، میان پدر و مادر و پسر 100، میان دو قوم 1000، میان پیروان یک دین 10000  !

         چیزی که نشان دهنده ی آن است که مفهوم "مهر" و "خورشید" در اوستا یکی نیست آنست که در اوستا خورشید ، یشت ویژه ی خود را دارد ("خورشیدیشت") و نیز در "خرده اوستا" نیایش ویژه ای برای خورشید است ولی با اینحال چنانکه خواهیم دید این دو مفهوم از دیرباز در آمیخته و پس از بسط مهرپرستی در باختر زمین، مهر راSol invicuts  یا خورشید شکست ناپذیر نام نهادند و به علاوه در خود خورشیدیشت (بند پنج) نیایش مهر و خورشید با هم آمده است که نمودار نزدیکی این مفاهیم است.

 

3 - گسترش و محتوی کیش مهر

پلوتارخ مورخ معروف نوشت که چند تن راهزن از اهالی سیسیلی در سال 65 قبل از میلاد کیش مهر را در قلمرو روم پخش کردند. این سخن پلوتارخ افسانه ای بیش نیست. روشن است که در اثر جهان گشائی های اسکندر و سپس استقرار تمدن هلنیستی در دوران سلوکیدها و شاهان اشکانی و در نتیجه انواع جنگ ها و مراوده ها که بین ایرانیان و مردم آسیای صغیر و دیگر کشورهای امپراطوری روم در آن ازمنه روی داد، آئین ایرانی مهر به تدریج به کشورهای آسیائی و اروپائی سرایت کرد و گسترش شگرف یافت و از راه سوریه و بین النهرین و آسیای صغیر به روم رفت. در66 میلادی امپراطور روم نرون به وسیله ی تیرداد پادشاه ارمنستان به کیش مهر گرائید(12). امپراطور روم کُمد در قربانی های مهرپرستان شرکت می جست. در زمان دیوکلیسین و گالریوس مهر خدای اول روم شد. کنستانتین معروف به کبیر قبل از قبول مسیحیت پیرو کیش مهر بود. امپراطوران روم در نقاط مختلف بارها معابدی به نام مهر ساختند یا معابد مهر را ترمیم نمودند. این معابد میترئوم   Mithreum نام داشت. کیش مهر شمال افریقا، شبه جزیره ی بالکان (گویا غیر از یونان)، سواحل دانوب، داسیا (مجارستان کنونی)، زمین های اطراف رَن، سرزمین گُل، شبه جزیره ایبری و ایتالیا را فرا گرفت و تا جزیره ی بریتانیا و "دیوار هادریَن " در شمال انگلند پیش رفت.· بر دیوار هادریَن نقش هائی از مهرپرستی است و در مرکز شهر لندن (سیتی) مجسمه ای از مهر کشف شد. جز مانیگری که در دوران ساسانی به نوبه ی خود توانست کیش جهانی شود، هیچ آئین دیگر ایرانی چنین گسترشی نیافت. تنها مسیحیت توانست در قبال این پویه ی ظفرمند خدای مهر سدّی بکشد و مسیحیت از عهده ی این کار برای آن برآمد که بسیاری از عناصر مهرپرستی را جذب کرد و در کالبد یک کیش مأنوس در دل های گروندگان جای یافت. پروفسور ه. ج. ایلیف مدیر موزه ی شهر لیورپول در فصل "ایران و دنیای قدیم" ( کتاب "میراث ایران") درباره ی توسعه ی مهرپرستی در باختر چنین می نویسد:

" توسعه و پیشرفت سریع مهرپرستی از زمان امپراطور فلاویوس در سراسر امپراطوری روم آغاز شد و در قرن سوم و چهارم میلادی در زمان گالریوس و دیوکلسین چیزی نمانده بود بر مسیحیت پیروز گردد... این کیش عجیب در همه جا چون آتش در جنگل خشک زبانه زد، پیروزی آن هنگامی به نظر می رسد که دیوکلسین ( 305-284 میلادی ) و گالریوس (311-306 میلادی ) و لی سیلیوس در سال 307 معبدی در کنار دانوب به افتخار میترا به عنوان نگاهدارنده و محافظ امپراطوری تخصیص دادند. علت عمده ی جاذبه ای که در مذهب میترا وجود داشت علو معنوی آن و مبارزه ی دو گانه ی دائمی بین خیر و شرّ است که به موجب آن هر روح پاک و بی آلایشی دائم می کوشد به نیکی کمک کند تا بر بدی چیره شود. "

         در سال 324 میلادی قیصر لیسیلیوس از امپراطوری کنستانتین شکست یافت و دوران رونق مهرپرستی رو به فرجام نهاد. پس از مرگ کنستانتین در دوران امپراطور ژولین مهرپرستی باز رونقی یافت ولی این دولت مستعجلی بود و مهرپرستان با زوال دولت این قیصر دچار ادبار شدند. آخرین درخش فرّار و مجدد مهرپرستی در دوران قیصر اژنیوس در سال 392 میلادی بود و پس از آن خورشید مهرپرستی سراپا به محاق رفت.

         پیداست که کیشی چنین کهن مانند مهرپرستی که تاریخ آن هزاره ها را در بر می گیرد نمی توانست در این پهنه ی فراخ زمانی بلا تغییر بماند و ما اگر درباره ی محتوی این کیش چیزی می دانیم به ویژه مربوط به دورانی است که این کیش در ایران و قلمرو امپراطوری روم اشاعه داشت.

موافق اساطیر میترائیستی به نقل از پژوهنده ی بلژیکی کومن(Cumont )  مهر نخست از صخره ای در غاری با چهره ی فروزنده بر جمعی شبانان ظاهر شد و شبانان از طلعت فریبای آن فرشته او را شناختند و نیایش کردند. افسانه ی ظهور مهر در غار موجب آن شد که مهرپرستان معابد یا میترئوم های خود را در غارها و یا در زیرزمین ها می ساختند. مهر چون به صورت انسانی تجسم یافت گاوی را ذبح کرد و از خون او زمین را آبیاری نمود و حاصل بخش ساخت و پس از آن که پرستندگان خویش از خون و گوشت ذبیحه ی خود نان و شراب مقدس خوراند به آسمان عروج کرد و بار دیگر در زمره ی جاویدانان آسمانی درآمد. اشعه ای که  گرد سر مهر است از آنست که وی با خورشید جنگید و چون خورشید نیرویش را دید پرتو خود را بر گرد سرش نهاد. مهر داور روز جزاست و در آن جهان شفیع آدمیان است. مهر خد ای شفیع، خداوند منتقم است و مسیح و مهدی موعودیست که بار دیگر ظهور می کند و جهان را از عدل پُر می سازد و از ستمگران انتقام میکشد. مهرپرستان در جریان عبادت مهر و قربانی به نام او و اجراء مراسم مذهبی نوعی مساوات را بین خود مراعات می کردند و یکدیگر را "برادر" می خواندند. گرونده می بایست از مراحل هفتگانه ی سلوک بگذرد: اسامی این هفت مرحله عبارت است از کلاغ، پارسا، سرباز، شیر، ایرانی، پیک، خورشید، پدر (یا پیر) (16) . در مهرپرستی مراسم تعمید اجراء می شد بدین ترتیب که قربانی را در کنار ظرفی مشبک ذبح میکردند که در زیر آن کسی که می باید تعمید یابد می ایستاد و از خون ذبیحه تعمید می پذیرفت. و نیز مراسم "عشاء ربانی" (Eucharistie ) یعنی در آمیختن با جسم خداوند (Communion ) از طریق خوردن نان و شراب ( به مثابه ی گوشت و خون خداوند مهر) اجراء می گردید(17).­ شباهت فراوان مراسم عشاء ربانی و تعمید مهرپرستی با نظایر این آداب در مسیحیت به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه ای کیش مسیح از مهرپرستی اقتباس کرده است. باید افزود که تعطیل روزیکشنبه که هنوز در زبان انگلیسی Sunday(روز خورشید)نام دارد و جشن گرفتن روز تولد مهر (روز 25 سامبر) وپیروی از صلیب و نواختن ناقوس و نوازندگی به هنگام دعا خوانی نیز از مهرپرستی به کیش مسیح منتقل شده است. برخی معتقدند که نمی توان مدعی شد که این مراسم را مهرپرستان از ترسایان گرفته اند یا برعکس(18) ، ولی این نظر درست نیست زیرا حتی خود آباء کلیسای مسیح چنین ادعائی نداشتند. آن ها مانند قدیس ژوستن شهید در کتاب "مدیحه " Apologie و ترتولین الهی معروف مسیحی در کتاب "اقوال ملحدان" (Depräscriptione  heraticorum  ) بر آنند که این شعبده ی شیطان است که مسیحیت را چنین به مهرپرستی شبیه ساخته است(19) .

اسطوره شناسان و پژوهندگان میتولوژی، افسانه ی مهر را که از آسمان به زمین می آید و به مثابه ی انسانی در میان انسان ها می زید و سپس بار دیگر به آسمان ها عروج می کند و در زمره ی جاویدانان لاهوت وارد می گردد که از خانواده های افسانه های مربوط به " خدایان میرنده و رستاخیزنده " می شمارند که در نزد بسیاری از اقوام و خلقت ها وجود دارد. افسانه ی فنیقی و یونانی آدُنیس، افسانه ی مصری اُسیریس، افسانه ی یونانی دیونیس، افسانه ی آتیس متعلق به خلق های آسیای صغیر و یک سلسله افسانه های دیگر، همه حاکی از آمدن خدایان به میان مردمان، مرگ آن ها و رستاخیز آنهاست(20).

اسطوره ی مسیح نیز بر پایه ی همین افسانه ها پدید شده است. چنانکه بعداً خواهیم دید اسطوره ی مهر در داستان شفاعت و مهدویت شیعیان نیز اثرات خود را باقی گذاشته زیرا یکی از مختصات " مهر " همین شفاعت و وساطت است. پلوتارخ به درستی یادآور می شود که در دین زرتشت دو مقوله ی هرمزس ( آهورامزدا) و آرمینوس ( اهریمن ) نمودار دو عالم نور و ظلمتند و میترس( مهر ) واسطه ی این دو است. یعنی به عبارت دیگر اگر اهورامزدا را نماینده ی آسمان روشن روز بدانیم و اهریمن را مظهر شب تاریک ، در آنصورت خورشید حدّ پیوند مابین این دو و به اصطلاح " فروغ محدثی " است که از " فروغ ازلی " اورمزدی ناشی شده است.

 

4 - مهر و خورشید

بررسی دقیق اوستا نشان میدهد که در کتاب "مهر" و "خورشید"، با آن که غالباً همراهند، ولی دقیقاً یکی نیستند. ولی از دیرباز این دو مفهوم با هم در آمیخته است. مثلاً استرابن یک قرن قبل از میلاد مسیح نوشته است که ایرانیان خورشید را به نام "میترس" می شناسند و در واقع با هلیوس یونانی و آپولن رومی یکیست و همچنین آقای پورداود در بررسی بسیار جالب و جامع خود درپشت ها (ادبیات مزده یسنا- جلد اول، صفحه 406 ) متذکر می گردد:

" پنج قرن بعد از آن هم "الیشه" مورخ ارمنی قرن پنجم میلادی نقل از وعاظ زرتشتی کرده می گوید: "خورشیدی که به واسطه ی اشعه ی خود جهان را روشن کند و به واسطه ی حرارت خود غذای انسان و جانوران را نضج دهد ، کسی که از سخاوت یکسان و داد و دهش مساوی خویش مهر نامیده شده است...."

         برای انسان های سپیده دم تاریخ، خورشید پیوسته پدیده ای سخت جاذب، فریبا، خیال انگیز و شگفت آور بود. در برابر دیدگان رازجوی نیاکان ما  هر بامداد از چاک خونین فلق روی تابنده ی مهر ظاهر می شد و پویه ی روزانه خود را در زیرگنبد بلورین آسمان آغاز می کرد تا زمانی که در ارغوان دودآلود شفق فرو می نشست. گوئی خداوندی پرتوان سوار بر گردونه ای از نور بود که آزاد و سبکسار مزرع سبز فلک را می پیمود.

         چیزی از نیایش خورشید برای انسان های سرآغاز تاریخ عادی تر نیست. خورشید برای انسان منشاء دو خیر و دو نعمت عظیم گرما و روشنی است و گرما و روشنی منشاء زندگی. دانش امروز توضیح میدهد که خورشید گوی ماوراء عظیمی است از بخار تفته ی هیدروژن و هلیوم با حرارت متوسط شش هزار درجه که به گرد محور خود جنبشی گردبادی دارد و در 150 بلیون کیلومتر آن سوی ما سیلابی از پرتو گرما و امواج مغناطیسی را در اکناف منظومه می پراکند. اگر دیواریخینی به قطر سه کیلومتر از زمین تا خورشید بر افرازیم آنگاه تمامی گرمای متشعشع از خورشید را بر روی این دیوار متمرکزسازیم آن دیوار در عرض یک ثانیه خواهدگداخت. سطح خورشید ده هزار بار از پلاتین مذاب درخشان تر است و از هر مترمربع آن 84 هزار قوه ی اسب انرژی می تراود که تنها یک دویست و بیست میلیونیم آن بهره ی زمین ما می شود. نور خورشید در زمین ما 465 هزار برابر نور بدر کامل است(21) . خورشید در تعیین شرایط اقلیمی زمین ما، جنبش بادها و ابرها و اقیانوس ها، رشد زندگی نباتی و حیوانی کره ی ما تأثیر عظیم و قاطع دارد .کافیست به پدیده ی موسوم به "فتوسنتز" توجه کنیم. در پروسه ای که فتوسنتز نام دارد نباتات زمینی و آبی به کمک سبزینه(خضره الورق یا کلروفیل) میزان عظیمی انرژی خورشید را می بلعند. انرژی مجذوب به جریان تغذیه ی کربنی نبات کمک می کند. در زمین ما هر ساله از طریق فتوسنتز 175 میلیارد تن کربن جذب می شود و در ترکیب اشیاء آلی (ارگانیک) وارد می گردد و از این راه قریب 450 میلیارد تن اشیاء آلی ساخته میشود. در اثر فتوسنتز در جوف زمین، در پوسته های فوقانی کره، در ژرفای آبدان ها ذخائر هنگفتی از ذغال، نفت، گاز، توربو و غیره فراهم می گردد. اگر بشر می تواند آتشی بیافروزد و چراغی روشن کند به برکت خورشید است.

شکی نیست که انسان های سرآغاز تاریخ از این حقایق اطلاع علمی نداشتند ولی آنها چنانکه گفته ی مورخ ارمنی الیشه از قول اندرزبدان زرتشتی با وضوح ثابت می کند با تجربه روزانه ی خویش کرامات متعدد خویشید را می دیدند و در اندیشه ی پندارباف آنها این گوی پر فروغ به صورت الهه ای زیبا در می آمد که صاحب معجزاتی شگرف است : نور افشانی، حیاتبخشی، داد و دهش.

هنگامی که تفکر انسان به مراحل بغرنجتر وارد گردید پرتو فشانی و تجلی خورشید و پیوندی که این نور جهانتاب بین پدیده ها و اشیاء می آفریند در ذهن انسان اندیشه های دیگری بر انگیخت. خورشید مظهر آفرینشی شد که از راه نور افشانی دائمی و فیضان حاصل می گردد. خورشید مظهر محبت و پیوند و عشق شد. طلوع و غروب آن مظهر مرگ و رستاخیز پس از مرگ شد. به علاوه در پرتوی گرمای مهربان او بود که سراسر طبیعت پس از خواب زمستانی رستاخیز می کرد. همه این ها در دماغ اسطوره ساز بَدوی می توانست داستان های بسیاری بر انگیزد : اگر درست است که خورشید در زیر طاق مقرنس آسمان پدید میشود ، پس ظهور مهر فریبا در زیر طاق غار نیز درست است. و اگر درست است که پرتو خورشید بر زمین می نشیند و خود در ملکوت نیلرنگ می تازد، پس درست است که خداوند به زمین آمده بار دیگر به جایگاه مینوی خود عروج کرده است و غیره و غیره.

عشق به این اسطوره کهن چنان در دل مردم جای گرفت که علیرغم طغیان زرتشت علیه مهر، اجاق این ایزد خاموش نشد و چنانکه خواهیم دید رخنه ی این آئین در تمدن جهان از آنهم به مراتب وسیع تر به نظر می رسد.

 

 

 

5 - رد پای مهر در تاریخ ایران

از دیرباز ترکیبات و اسامی زیادی درالسنه ی اوستائی، پارسی باستانی، پهلوی و دری از ریشه ی مهر وجود داشته است مانند مهردروغ، مهرزیان، مهرجنگ، مهربان، مهرگسار، مهرگان، مهرک، مهرین، مهرنوش، دَرمهر(پرستشگاه زرتشتی) ، مهر بند گشا (خزینه دار داریوش به گفته ی تورات- کتاب عزرا، باب اول ، بند 8 )، مهرداد، مهران، مهراب، مهرگشنسب، مهربد، مهربراز، مهر بوزید، بزرگمهر، مهرگیاه، مهرترسه و غیره. روز تولد مهر که روز تعادل خریفی است و در تقویم کهن آغاز فصل سرما بود، روز جشن مهرگان است. آیا اندیشه ی مهرپرستی پس از تسلط اسلام در ایران فرو مرد؟ سخت بعید به نظر می رسد. احتمال زیاد می رود که آئین مهر در تکامل طولانی خود به جهان بینی گسترده ای همانند جهان بینی عرفانی بدل شده بود. تأثیر آئین مهر در گنوستی سیستم و تأثیر متقابل آن در مهرپرستی و رابطه مهرپرستی با مکتب نوافلاطونی که هر دو از جریانات مهم دوران هلنیسم است امریست درخورد مطالعه.  آیا آنچه که حکماء ما از قبیل ابن سینا و سهروردی " حکمت الشرقیه " نامیده اند و آیا اصطلاحاتی از قبیل"شید" و "شیدان شید" که سهروردی به کار می برد از منشاء آئین مهر نیست؟ می گویند لفظ "محراب" از "مهرابه" آمده است که ترکیبی است از " مهر" و " آبه" ( به معنای جایگاه ) (22) .  درباره ی برخی از این مطالب در بررسی های دیگر سخن خواهیم گفت.

می گویند "خرابات" معربی است از "خورآباد". آیا کیش شراب که در نزد خراباتیان معمول بود و الفاظ مغ و مغبچه و جام می مغانه که در آثار ادبی فارسی فراوان آمده است حکایتی از قدس باده در کیش مهرپرستی و بقایائی از آداب مهرپرستی نیست (23). آیا اندیشه مهدی موعود و شفاعتگری ائمه در روز محشر در دین شیعه، ریشه ای در مهرپرستی ندارد و آیا در چهره علی و حسین بازتابی از چهره ی مقدس مهر نباید دید؟ ناتان مُندربلُم در اثر خود " زندگی پس از مرگ طبق مزده یسنا " (- پاریس  1901 صفحات 95-96 به نقل آقای پورداود در یشت ها ) می گوید که در روز قیامت مهر همراه سروش و رَشَن روان راستگویان را سر پل صراط از دست دیوهای دوزخ نجات می دهد و این خود با شفاعتگری پیامبر و ائمه در صحرای محشر شباهت تام دارد. آیا درویشی و رندی ( که خود این دو اصطلاح از قدمت بسیار این مفاهیم خبر می دهد ) در کشور ما تنها پس از اسلام پدید شد و آیا عرفان در تاریخ ما درکالبد مهرپرستی سابقه ای دیرین نداشت ؟ آیا مفاهیم عشق، فیضان، و تجلی، پیوند عمومی سراسر جهان در وراء "کبریا" و "نیاز" (بنا به اصطلاح دل انگیز شمس تبریزی) همه و همه دارای ریشه های مهرپرستی نیست؟ آیا تصادفی است که در غزلیات عرفانی مولوی و حافظ این همه از نور و پرتو و تجلی و ذره و خورشید به مثابه ی کنایه ها و رموزی حاکی از وحدت وجود سخن به میان است؟ آیا مراحل سلوک صوفیان و واژه ی " پیر" که از مقامات هفتگانه ی مهرپرستی بود، تطوری از معتقدات مهرپرستان نیست؟ به نظر نگارنده همه ی این سئوالها در خورد تعمق و سزاوار پژوهش است و اگر پاسخ آنها مثبت باشد در آنصورت یک نتیجه ی حیرت انگیز به دست می آید و آن عبارت است از جان سختی کیشی طی هزاران سال و پیوند شگرف معنوی نسل های فراوانی که در فلات ایران زیسته اند. طبیعی است که این کیش، چنان که بارها تأکید کردیم، تحولی ژرف را گذرانیده و از یک مذهب ناتورالیستی شاید به یک جهان بینی عرفانی بدل شده و گاه احیاناً صورت الحاد پرسوز و گداز شیعی را به خود گرفته، ولی به هر صورت رشته ی حیاتش نگسسته است.

هر اندازه این سئوالات برای اجراء یک بررسی عمیقتر ضروریست به نظر ما تفسیر دیگری که از مهرپرستی اخیراً در ایران داده شده است مقنع به نظر نمی رسد و آن تفسیریست که در کتاب " قصه ی سکندر و دارا" آمده است.  

کمی توضیح بدهیم :

در سال 1343 آقای اصلان غفاری کتابی تحت عنوان " قصه سکندر و دارا" نشر داد که بر آن دانشمند محترم آقای ذبیح بهروز مقدمه ای مشبع نگاشته است. اصل مطلب در مقدمه و ذی المقدمه، تردید در صحت داستان جهان گشائی های اسکندر مقدونی و به ویژه آمدن او به ایران و هند است. آقایان بهروز و غفاری دراین باره دلایلی دارند که به هر صورت درخورد توجه است ولی در کنار این مطلب اصلی در بسیاری مطالب دیگر و از آن جمله درباره ی مهرپرستی اظهار نظرهای بدیعی شده است. آقای بهروز طبق محاسبات کرونولوژیک خاصی که درکتاب ویژه ی ایشان (تقویم و تاریخ) منعکس است به این نتیجه رسیدند که مهر، انسانی بوده است که زمانی می زیسته  و الفاظ  مهر و میترا و میشا اسامی عیسای غیر مصلوبی است که: " در سال1454 رصد زرتشت، در روز25 دسامبر (دی ماه فارسی) و کریشت ماه سیستانی متولد شد و در 25 سالگی مبعوث شد و در4 شهریور ماه روز عید شهریورگان سال 1518 مار، رصد زرتشت، نزدیک نیمه شب، پس از چهل سال تبلیغ در میان مردم، در سن 65 سالگی در گذشت " (!) (بهروز – "تقویم و تاریخ " صفحات 94تا 106) .

آقای بهروز و به پیروی ایشان آقای غفاری بر آنند که دین مهر، دینی بود دموکراتیک قائل به انتخابات و فدرالیسم، زیرا دولت اشکانی که در سایه ی دین مهر اداره می شد هم مهستان (مجلس اعیان) داشت که شاهنشاه را در آن بر می گزیدند و هم غیر متمرکز بود و بر پایه ی ملوک الطوایفی و به شیوه ی فدرال اداره می شد. به نظر این پژوهندگان بر عکس، دین مسیحی یا زرتشتی ادیان استبدادی است، زیرا وراثت را به جای انتخاب و تمرکز مطلق را به جای فدرالیسم می پذیرد. اردشیر بابکان و کنستانتین که یکی در ایران و دیگری در روم مهرپرستی را ریشه کن می کنند و دین های استبدادی خود را بر تخت می نشانند زیانی عظیم به تاریخ زده اند.

به نظر آقای بهروز و به پیروی از ایشان آقای غفاری نقطه ی مقابل دین مهر که از روح پاک مردم ایران برخاسته کیش مرموز و خدعه آمیز و دغل مانیگری است که تا همین اواخر در تاریخ لانه داشت و منشاء همه ی بدبختی هائی است که به سر ایرانیان آمده است!

این بحث ها را آقای دکتر اکبر آزاد یکی از پیروان آقای بهروز به جراید ایران کشانده است. با همه احترامی که به شخص آقای بهروز به مثابه ی نویسنده و محقق داریم و با همه ی حسن نیتی که در ثنای دموکراسی و انتخابات و تقبیح استبداد و وراثت از خلال نظریه های بهروز رخ می کند، تفسیر ایشان از مهرپرستی موافق واقع به نظر نمی رسد. گویا احساس میهن پرستی افراطی همراه با تخیل دور پرواز علمی منشاء بروز این تفسیرات است. به هر صورت قضاوت نهائی درباره ی این اندیشه ها با محققان است. زیرا اظهار عقیده ی نگارنده مبتنی است بر استنباط و لازمه رد بر نظریه ای که به اتکاء برخی واقعیات به میان کشیده می شود، اجراء تحقیق انتقادیست.

پیش از پایان سخن ذکر نکته ی دیگر بی فایده نیست.

یکی از یادگارهای مهرپرستی جشن مهرگان است که در روز مهر (16 هر ماه ) از ماه مهر برپا می شد و جشن آغاز شش ماهه ی زمستان ( زیه نه ) است چنان که نوروز جشن آغاز شش ماهه ی تابستان (همه مه) است. نیروهای ملی دمکراتیک و انقلابی عصر ما به حق سنت جشن مهرگان را احیاء کرده اند.

در سرلوحه ی این گفتار بیت دلکشی از حافظ آوردیم که در آن " مهر " به معنای خورشید است و اینک بیت دیگری که در آن مهر به معنای عشق آمده است و می تواند حسن ختام این مقال باشد:

 

کم تر از ذرّه نئی ، پست مشو ، مهر بورز           تا به خلوتگه خورشید رسی رقص کنان

 

***

 

توضیح:

1-       از پژوهندگان خارجی باید از Cumont  و از ایرانیان باید از مقاله ی بسیار جالب پور داود در یشت ها یاد کرد .

2-       محل کشور میتانی در شمال غربی بین النهرین در حوزه ی یکی از شعب فرات بوده است. از 18 قرن تا 13 قرن قبل از میلاد کار این ملک رونقی داشته است. 16 قرن قبل از میلاد میتانی برآسور غلبه کرد و در نیمه ی اول قرن سیزدهم قبل از میلاد سلمنشر پادشاه آشور آن را به ایالتی از کشور خود تبدیل نمود. کشور میتانی در زبان آسوری خاتی گال بات نام داشته است .

3-       به نقل " مزداپرستی در ایران قدیم " اثر ارتور کریستنسن. ترجمه ی دکتر صفا. صفحه 36

4-       برخی از پژوهندگان برآنند که خداوند خورشید " هور " بوده است نه مهر و فقط بعدها مهر جانشین خداوند خورشید شده است. به همین جهت نگارنده مطلب را با احتمال ذکر کرده است.

5-       کتاب " مزداپرستی در ایران قدیم " صفحه 63

6-       فرهنگ ایران باستان. پورداود.1326. صفحات 62-65 و نیز " یشت ها " پورداود. جلد اول. صفحه 394

7-       رجوع کنید به : پورداود، ادبیات مزدیسنا، یشت ها، جلد اول صفحات 392-420. مقدمه ی مهریشت .

8-       چاپ شهر Gotha  سال 1903 صفحه ی 32 به نقل آقای پورداود .

9-       رجوع کنید به مهریشت، از کتاب یشت های آقای پورداود .

10-    به شباهت سبک این بند با ادعیه ی مسلمانان توجه کنید. این نوع ستایش های خطاب به مهر نشانه ی نفوذ کیش او در میان مردم است و قدمت این کیش .

11-    رجوع کنید به یشت ها صفحه 313

12-  " تمدن ایرانی" ترجمه ی دکتر عیسی بهنام. نشریه ی " بنگاه نشریات" صفحه 148

13-    همان کتاب – صفحات 149-150

14-  " نُه گفتار در تاریخ ادیان ". علی اصغر حکمت – شهریور 1340 جلد دوم صفحه 293

15-    " میراث ایران " زیر نظر پروفسور آربری. ترجمه ی فارسی از " بنگاه ترجمه و نشر کتاب" سال 1336 صفحه 74

16-    شارل آنشلن، " منشاء مذهب" مبحث " میترانیسم و مسیحیت " صفحات 198-195. چاپ تصحیح شده ی ادیسیون سوسیال 1950

17-    خوردن آب " زور" و نان " درون " در نزد زرتشتیان از بقایای مهرپرستی است و به مراسم عشاء ربانی شباهت دارد.

18-    تاریخ تمدن. ویل دورانت. کتاب سوم. جلدسوم. صفحه 131

19-    شارل آنشلن. " منشاء مذهب ". همان جا .

20-  یو. پ. فرانتسف." در مصبّ دین و آزاداندیشی". آکادمی علوم شوروی. صفحه 364

21-    ورنتسف بلگیامینف ، " تتبعاتی درباره ی کیهان " مسکو. نشریات دولتی. 1952. مبحث خورشید صفحات 281-311

22-    در زبان فرانسه Abbat  و در زبان انگلیسی Abode و در فارسی ابده از همان ریشه است.

23-    هرتسفلد بر آن است که در کیش زرتشتی به جای نوشیدن عصاره ی سکرآور گیاه هوم، در دوران ساسانی شراب به کار می رفته است. می توان این امر را نتیجه ی تأثیر مهرپرستی دانست. به هر صورت کیش شراب و دیگر نوشابه های سکرآور در ایران دارای سابقه ی دیرینه است و به همین جهت منع اسلامی نتوانست از عهده آن بر آید.  

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ